تبلیغات
شعر و ادبیات کردوان - قاصد حیله گر
 
شعر و ادبیات کردوان
 
 

شخصی کسی را را قاصد کرد که برایش دختری خوستگاری کند قاصد تا یک سال می رفت ومی آمد سخن می گفت

ومنزل خوستگار غذا می خورد و می خوابید خلاصه بعد از یک سال مرد خواستگار به تنگ آمد وگفت آخر تا کی باید منتظر و معطل

بمانم این بار برو و انشالله خبر خوشی برایم بیاور  قاصد گفت این بار دست خالی بر نمی گردم رفت وبعد دو ساعت

برگشت  خوستگار که منتظر خبر قاصد بود از وی به گرمی استقبال کرد وگفت چی شد قاصد که  این اولین بارش بود

به خانه پدر دختر رفته بود گفت اول قلیانی چاق کن بعد چای بیاور وبعد یک لیوان وبعد هم غذای کاملی تا جواب برایت

بگویم خوستگار که در پوست خود نمی گنجید همه دستورات قاصد را بدون چون وچرا  اجرا کرده بعد از کمی استراحت

قاصد گفت من اولین بار است که به خانه آن دختر رفته ام وجوابشان این است پدر دختر گفت اگر هزار دختر کور

داشته باشم وبمیرند تا بوت یکی از آنها بر دوش آن شخص نمی گذازم         

 





نوع مطلب :
برچسب ها :

ارسال شده در تاریخ : سه شنبه 23 فروردین 1390 :: توسط : غلامرضا حسینی
درباره وبلاگ

مدیر وبلاگ: غلامرضا حسینی
منوی اصلی
موضوعات
آرشیو مطالب
مطالب اخیر
نویسندگان
پیوندها
پیوندهای روزانه
نظرسنجی
طرفدار کدام تیم هستید




برچسبها
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
جستجو